اونقدر از آخرین باری که توی وبلاگ نوشتم میگذره که الان دیگه تقریبا استفاده کردن ازش رو هم فراموش کردم ، امروز داشتم با فکر میکردم، جایی که همیشه برام یه سنگر بود و هرچی درد و مشکل داشتم رو سرش خالی میکردم حالا تبدیل شده به یه جای غریب ....
ولی بعدش؛ دیدم اینجا اصلا برام عجیب یا غریب نیست، هیچوقت غریب نیست !! اینجا همیشه رنگ و بوی منو میده، طوری اینجا شبیه من و گذشته ی منه که اصلا نمیتونم توش احساس غریبی کنم.
حسی که بلاگفا بهم میده رو هیچ پلتفرم دیگه ای نمیده، اینجا برام جوریه که انگار دقیقا از درون من برخواسته ...
پریسا ، چهارشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۱ ، 22:55
گالری عکس
سوال ماه
تبلیغات
بیوگرافی
It’s funny how a memory خنده داره که چظور یه خاطره
Turns into a bad dream به یک کابوس تبدیل میشه
When running wild turns volatile وقتی که وحشیانه دویدون تبدیل به فرار کردن میشه
Remember how we painted our house یادم میاد چطور خونمون رو نقاشی کردیم
Just like my grandparents did فقط همون کاری رو کردیم که پدربزرگ و مادر بزرگم کردن
So romantic, but we fought the whole time خیلی رمانتیکه، اما ما تمام مدت با هم دعوا کردیم
Should’ve seen the signs, yeah ما باید نشونه هارو میدیدیم ، آره
Talking with my lawyer داشتم با وکیلم حرف میزدم
She said, "Where’d you find this guy?" بهم گفت این یارو رو از کجا گیر آوردی؟
I said, "Young people fall in love گفتم گاهی آدم های جوون
With the wrong people sometimes" عاشق آدم اشتباه میشن